اگر واحد پول، زمان بود

تا بحال به این موضوع حساس فکر کرده اید؟؟!
به نظر شما اگر واحد پول، زمان بود؛ چه اتفاقی می افتاد؟؟ اگر می خواستید چیزی بخرید باید از زمان باقیمانده از عمرتان خرج می کردید و همچنین در ازای کاری که می کردید هم زمان دریافت می کردید.

درست مانند اتفاقی که آقای اندرو نیکول در فیلم In.Time (در زمان) به تصویر کشیده است.
این فیلم که در سال ۲۰۱۱ اکران شد، در همان هفته ی اول اکران با ۱۲میلیون دلار فروش در رتبه ی سوم فیلم های پرفروش تازه اکران شده قرار گرفت.

این فیلم زمانی از دنیا را به تصویر می کشد که به دلیل تغییرات ژنتیکی سن انسان ها در ۲۵سالگی متوقف می شود (شما از لحاظ جسمی همیشه در این سن می مانید.) و به آن ها یک سال زمان داده می شود و هرگاه این زمان به صفر برسد آن ها می میرند.

در این تصویر، فرد ۱ ماه و ۱۲ دقیقه و ۵۰ ثانیه زمان دارد.

شما می توانید با کار کردن زمان دریافت کنید و برای خرید هرچیزی هم باید زمان پرداخت کنید. به عبارتی زمانتان هم پول و هم جانتان محسوب می شود. چون اگر به پایان برسد شما می میرید.

حالا خود را در چنین وضعیتی تصور کنید. تصور کنید که ۲۵ سالتان تمام شده و زمان مصرفیتان شروع شده.
بیایید بررسی کنیم ببینیم اگر بجای دریافت و پرداخت پول، زمان مبادله می کردیم، چه اتفاقاتی می افتاد.
چه اتفاقاتی می افتاد؟ چه چیزهایی را می خریدیم؟ چه کارهایی را می کردیم؟ چه کارهایی را نمی کردیم؟! و…

فکر کردن به این مسئله ما را به یک خودآگاهی خوب در مورد زندگی اکنونمان می رساند.

اگر واحد پول، زمان بود…

اگر واحد پول زمان بود، ۲ اتفاق مهم رخ می داد:

۱. بسیاری خریدها را انجام نمی دادیم

اگر با این دید به وسایلی که الآن در منزلمان داریم نگاه کنیم، متوجه می شویم که برخی از آن ها واقعا اضافه هستند و بود و نبودشان هیچ تاثیری در زندگی مان ندارند.

طبق اصل پارتو ( Pareto ) تنها ۲۰% خریدهایی که انجام می دهیم لازم و ضروری اند و ۸۰% دیگرشان بود و نبودشان تفاوتی نمی کند.

خرید حاصل یک احساس است.

یادم می آید حدود یک ماه پیش با همسرم از نمایشگاهی بازدید می کردیم. آخر نمایشگاه وقتی که داشتیم به سمت ماشین بر می گشتیم، شخصی باقلوا می فروخت. باقلوایی که کاملا سالم ساخته شده بود. شیرینی اش از شکر نبود. بلکه از عسل بود.
خب من گفتم چند دانه ای بگیرم که با همسرم بخوریم. گقتم ۵ تا بده.
فروشنده هم یه ظرف برداشت. آن را با تقریبا ۱۲ عدد پر کرد و گفت این رو برات وزن می کنم هرچقدر شد دیگه خدا بده برکت.
وزن کرد و گفت میشه ۲۰ هزار تومان. من هم داشتم می خریدم که همسرم بدون اینکه شخص دیگری متوجه شود به من گفت واقعا باید بخریم؟؟!!
گفتم خب خوشمزه ست. چندتا بخوریم بد نیست که.
همسرم گفت آره ولی خب اگر نخوریم هم چیزی نمیشه. تا ۲۰دقیقه دیگه میرسیم خونه و شام هم آماده ست.

من هم کمی فکر کردم و دیدم واقعا درست میگه و خرید من کاملا احساسیه و از خرید منصرف شدم و آن ۲۰ هزار تومان را هم ذخیره کردم.

آقای دارن هاردی در کتاب اثر مرکب می گوید:
به این ۲۰هزار تومان فقط به چشم همین ۲۰هزار تومان نگاه نکنید.
اگر در هر ماه ۲بار بخواهید ۲۰هزار تومان اضافه و بیهوده خرج کنید، در یک سال می شود ۴۸۰ هزار تومان و در ۵ سال می شود ۲میلیون و ۴۰۰هزار تومان.

شما حاضرید ۲.۴۰۰.۰۰۰ تومانتان را بیهوده به باد دهید؟؟!!؟!

اگر پاسخ شما به این سوال مثبت است، باید بگویم که روی هوش مالی و مدیریت هزینه هایتان کار کنید. حتی اگر شخص پولداری باشید. (اینجا از واژه ی ثروتمند استفاده نکردم. چون خیلی جامع تر است و شخصی که واقعا ثروتمند است، می داند که پولش را کجا و چطور خرج کند.)

باقلوا تنها یک مثال بود. شما فکر کنید ببینید که چه خرج هایی داشته اید که می توانستید نداشته باشید.
چه خرج هایی که اگر پولشان را ذخیره کرده بودید، امروز به عدد قابل توجهی تبدیل شده بود.

اگر شخص هستید که زیاد خرید می کنید، از امروز در لحظه خرید نکنید.

قبل از هر خرید ۱۰ ثانیه مکس کنید و به این سوال ها پاسخ دهید:
آیا این خرید واقعا باید انجام شود؟ اگر نخرم چه اتفاقی می افتد؟ اگر این پول را در بانک ذخیره کنم چه؟؟

۲. وقت واقعا طلا می شد.

اگر شرایط زندگیمان مانند زندگی داخل این فیلم بود، خیلی بیشتر مراقب بودیم تا از زمانمان بهترین استفاده را بکنیم. چون زمانمان در حال تمام شدن است و اگر تمام شود ما می میریم و ما هم هر لحظه می بینیم که داریم به پایان زندگی نزدیک تر می شویم.

در فیلم In time هر کس می داند که چقدر فرصت زندگی دارد. چند ساعت! یک روز! یا بیشتر!
تفاوتش با زمان حال این است که ما نمی دانیم تا کی فرصت زندگی داریم. تا فردا؟! پس فردا؟! یک سال؟! ده سال؟! …

شاید به همین دلیل است که وقت گذراندن با عزیزانمان را اینقدر به تاخیر می اندازیم..!
چون همیشه به این می اندیشیم که وقت هست.

شاید به همین دلیل است که کمتر به فکر لذت بردن از زیبایی های این دنیا هستیم..!
چون همیشه به این می اندیشیم که وقت هست.

شاید به همین دلیل است که کمتر عاشق می شویم و عشق می ورزیم..!
چون همیشه به این می اندیشیم که وقت هست.

شاید به همین دلیل است که بیشتر وقتمان را در اینستاگرام و شبکه های مجازی زندگی می کنیم..!
چون هیچ وقت به این فکر نمی کنیم که داریم به پایان عمرمان نزدیک و نزدیک تر می شویم.

من نمی گویم که کار نکن و وقتت را فقط با خانواده ات و عزیزانت سپری کن و فقط لذت ببر و…
لطفا نه از این طرف بوم بیفتید و نه از آنطرفش. میانه رو باشید.

به این مسئله فکر کنید. در دنیای ما هیچ کس نمی تواند مدت زمان زندگی اش را تضمین کند.

اگر به این مسئله فکر کنیم که این هفته، یا امروز ممکن است هفته یا روز آخر باشد، آن وقت شاید وقتمان را با ملاحظه و محاسبه خرج کنیم. چون زمانمان در حال تمام شدن است.

به یک هفته ی گذشته فکر کنید و روی کاغذ بنویسید که زمانتان صرف چه چیزها و کارهایی شده است و چه تصمیم جدیدی باید بگیرید؟

به نظر شما اگر واحد پول، زمان بود دنیایمان چه شکلی می شد؟؟ دیگر چه اتفاقاتی می افتاد؟؟

در قسمت نظرات، نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *