چرا اتفاقات بد در زندگیمان می افتد؟

  1. همه چیز داشت خوب پیش می رفت. از صبح که بلند شده بودم اوضاع خوب بود. با خانواده می گفتیم و می خندیدیم. همه چیز عالی بود. نمی دونم چرا آخه فلان اتفاق افتاد. همه ی روزمان را خراب کرد.
  2. من که هر کاری می تونستم برای این هدف کردم. آخه مشکل کجاست؟؟! چرا بهش نمیرسم؟؟!

شما هم تا بحال یکی از این مونولوگ ها را با خود گفته اید؟
تا حالا برای شما هم اتفاق افتاده که برای رسیدن به خواسته ای که دارید، مدام تلاش کنید اما به آن دست پیدا نکنید؟؟
یا مثلا در طول یک روز با اینکه کارها خیلی خوب پیش می رفتند، ناگهان اتفاق بدی برایتان رخ دهد؟!

در این مقاله می خواهیم با هم در مورد ۴ عامل مهم صحبت کنیم. عواملی که ریشه و علت تجربه کردن شرایط دشوار در زندگی مان هستند.

متن ویدئوی آموزشی:

تا حالا برای شما هم اتفاق افتاده که هدف بگذارید و دوست داشته باشید به یک خواسته ای برسید؛ حرکت کنید برید جلو و تلاش کنید و تلاش کنید؛ اما بهش نرسید؟؟
یا در طول روز با یکسری اتفاقات منفی یا به عبارتی با اتفاقات بد برخورد کنید و با خودتان بگویید خدایا همه چیز که خوب داشت پیش می رفت. چی شد یکدفعه؟؟!!!

من حسین غیاثی هستم. می خوام در این فایل با شما در مورد این موضوع صحبت کنم که وقتی در زندگی مان با اتفاقات منفی یا به عبارتی با اتفاقات بد برخورد می کنیم، چکار باید بکنیم؟؟
یا به عبارتی: چه عواملی باعث می شوند اتفاقات بد در زندگی ما به وجود بیایند؟

چه عواملی باعث می شوند اتفاقات بد در زندگی ما به وجود بیاید؟

۱. چه باوری نسبت به این قضیه داشتی؟؟!

وقتی در زندگیتان به مسئله ای برخورد می کنید؛ با یک اتفاق منفی مواجه می شوید؛ یک لحظه صبر کنید و ببینید چه باوری نسبت به آن قضیه داشتید..!

باورها چی هستند؟؟

اگر بخواهم تعریف ساده ای داشته باشم، باورها چیزهایی هستند که توجه و فکر ما را خیلی به خودشان مشغول کرده اند. یا خودآگاه یا ناخودآگاه..

۹۸% رفتارهای ما در کنترل ضمیر ناخودآگاه ماست.

اول چک کنید ببینید چه باوری نسبت به آن اتفاق داشتید؟! باورها از شنیده ها و تجربیات ما شکل می گیرند. از چیزهایی که خوانده ایم یا دیده ایم. از دریافتی های ما از محیط شکل می گیرند.
رفتارها و اتفاقاتی که ما در گذشته و حتی دوران کودکی از پدر، مادر و اطرافیان دیده ایم را ضمیر ناخودآگاه ضبط کرده و الآن بر اساس آن رفتار می کند.

مثلا یک نفر در ضمیر ناخودآگاهش این موضوع ثبت شده که اگر دسته چک داشته باشی، زندگیت به مشکل می خوره!! چراااا؟؟
چون مثلا در کودکی اش زمانی که اوضاع مالی خوبی را تجربه می کرده اند، پدرش یه دسته چک گرفته، رفته یسری وسایل با چک خریده بعد نتونسته چک ها رو پاس کنه و یکدفعه اوضاع مالیشون بهم ریخته. بعد این ضمی ناخودآگاه ترسیده و داره بهش میگه دسته چک نگیریاااااا.

میگه که من از دسته چک خوشم نمیاد. نمی دونم چرا!! ولی از دسته چک خوشم نمیاد.
خب بخاطر همینه. حالا یا خودآگاهه یا ناخودآگاه.

یا یه خانمی قبلا ازدواج کرده. حالا به هر دلیلی ازدواجش ناموفق بوده. الآن مجددا ازدواج میکنه و می خواد این بار یه زندگی خوب بسازه. اما باز با ایراداتی مواجه میشه..

اولین کاری که باید بکنه اینه که باید بیاد چک کنه ببینه چه باوری داره! چه چیزی توی ذهنش نسبت به ازدواج حک شده.
یادتون باشه:

انسان ماشین اثبات باورهاشه.

چه باوری داری؟؟ این باوری که داری را می آفرینی. باوری که داری را زندگی می کنی.
به چه جملاتی باور داری؟؟ به چه دیدگاه هایی باور داری؟؟ این ها خیلی مهمه. اول بیا ببین چه باوری نسبت بهش داشتی. چی فکر می کردی در موردش؟؟ گذشته ات را بررسی کن! ببین چه اتفاقی در گذشته ات افتاده بود که باعث شد الآن اوضاع به صورتی که تو می خواستی پیش نره.

ببین خوراک ضمیر ناخودآگاهت در گذشته چی بوده؟

وقتی به یه اتفاق منفی برخورد می کنی اول ببین چه باوری نسبت بهش داشتی.

۲. شاید قسمت نبوده

شنیده ای میگن قسمت نبوده؟؟

واقعا بعضی وقت ها اینجوریه هاااا. همه چیز داره خوب پیش میره ولی قسمت نیست.
خداوند در قرآن کریم (آیه ۲۱۶ سوره مبارکه بقره) می فرماید:

وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ…
چه بسیار شود که چیزی را بد بدانید ولی در حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده، و چه بسیار شود چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ شما در آن است و به ضرر شماست و خدا می داند و شما نمی دانید…

من یه سوال ازت دارم. وقتی یک اتفاقی در زندگی ات می افتد و فکر می کنی واااای این چه اتفاق بدی بود؛ خوب و بد این اتفاق را تو بهتر می دانی یا خدا؟؟؟!!!
من بعضی وقت ها میگم خدایا خب بگو حکمت این قضیه چی بود ما هم راحت بشیم و اینقدر حرص نخوریم. ولی خب داستان اینه که نمیگه.

واقعا بعضی چیزها رو میری بهش برسی پافشاری هم می کنی. اصرار می کنی. میری جلو و تلاش می کنی ولی نمی رسی.
شاید قسمت نبوده و شما نباید بهش می رسیدی.
شاید اتفاق مثبت توی زندگی شما این بوده که بهش نرسی. ببین نمیگم حتما به این شکله هاااا. ممکنه این بوده باشه.

وقتی با اتفاقی منفی مواجه میشی، اول بیا باورت رو بررسی کن. اگر دیدی باور منفی و محدودکننده ای نداشته ای، شاید قسمت نبوده. اینم بالاخره یه قسمت مهمی از زندگیه. وجود داره. شاید تو فکر می کنی خوبه. شاید تو فکر می کنی بده. در اصل شاید اینطور نیست. اینقدر اتفاق ها در زندگی خودم افتاده که اون لحظه گفتم واقعا چه اتفاق بدی!! ولی بعدش به این فکر کردم که نه. این میتونه یه اتفاق مثبت باشه. و بعدها (بعضا ۴، ۵ ماه بعد) به این رسیدم که چه خوب شد که اون اتفاق افتاد. بد نبود. واقعا این را هم در زندگی خودم و هم در زندگی خیلی افراد دیگر دیده ام.

۳. داری تجربه جدید به دست میاری

اگر درحال تجربه ی لحظه های منفی در زندگیتان هستید، شاید باید این لحظه ها را سپری کنید تا رشد کنید.

ریتم زندگی ما درست مشابه ضربان قلب است. وقتی ضربان قلب روی مانیتورینگ علائم حیاتی ثابت است به این معنی است که ما مرده ایم. وقتی زنده ایم که خط نشان دهنده ی ضربان قلب بالا و پایین می رود. و زندگی پر از این بالا و پایین هاست. اصلا اگر پایین رفتنی به کار نباشد که بالا رفتنی نمی آید و می شود یک خط صاف و تمام.

اگر در زندگیتان هیچ بالا و پایینی را تجربه نمی کنید، احتمالا شما مرده اید.

و یک نکته ی مهم: زندگی همه اش تجربه ست…

ما مدام در حال تجربه ی اتفاقات و احساسات جدید هستیم. هر لحظه از زندگی تجربه ای جدید و گران قیمت است.

یک نگین انگشتر ارزشمند، چه زمانی ارزش و قیمت پیدا می کند؟؟ درست زمانی که درد تیغ را تحمل می کند. مهم این است که شرایط هرچقدر هم سخت شد، ما جا نزنیم. ما عقب نکشیم.

بعضی وقت ها سپری کردن لحظات منفی برای رشد شما لازم است. فقط یادتان باشد که درسش را بگیرید. چون این قانون ثابت دنیاست که:

اگر درس نهفته در اشتباهی را نگیرید. آن اشتباه آنقدر در زندگی شما تکرار می شود، تا بالاخره درسش را بیاموزید..

۴. شاید چندوقته خدا رو ندیدی

یک زمان هایی در زندگی، خدا می خواهد ببیند که اصلا حواستان بهش هست؟! اصلا می بینیدش؟!
بخاطر همین اوضاع را بد و بدتر می کند. به مو میرساند ولی نمی بُرد. دستت را می گیرد.
آن اتفاق بد هیچ دلیل دیگری هم ممکن است نداشته باشد. فقط می خواهد ببیند که حواستان هست!

ما آدم ها اینقدر در زندگی روزانه مان غرق شده ایم که خیلی وقت ها خدا را فراموش می کنیم. و خدا یک جاهایی این کار را می کند. فقط می خواهد بگوید که منم هستم. به منم نگاه کن. و واقعا هیچ دلیل دیگری ندارد. فق می خواهد بگوید که منم هستم.

هروقت با اتفاقی منفی یا به اصطلاح بد مواجه شدی، این ۴نکته را بررسی کن. یکی از این موارد ریشه و علتش است.

نکته طلایی پایانی

در زندگی نمی توان لحظات منفی تجربه نکرد. لحظات غمگین و منفی، اتفاقات بد و ناگوار، جزء جدایی ناپذیر زندگی ما هستند. آش با جاشه…

فقط باید آگاه باشید که چرا دارید این لحظات رو تجربه می کنید. هیچ چیز اتفاقی نیست… این ۴ مورد را چک کنید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *