۸راز هدفگذاری با حکایت گل سرخ

داشتم فکر می‌کردم به همین روزهایم در سال قبل…
اینکه چه چیزهایی که دلم برایشان بی قراری می‌کرد و حالا نسبت ب آنها بی تفاوتم..!
می‌دانید می‌خواهم چه بگویم؟؟

می‌خواهم بگویم زیاد از غصه های امروز دلتان نگیرد.. شاید یک سال دیگر یادآوریش برایتان خنده دار باشد.

درست از وقتی که نسبت به خودت و دنیای اطرافت و زندگیت دید تازه تری می‌گیری، با دقت بیشتری نگاه می‌کنی و رسالتت را می‌یابی. همه چیز تغییر می‌کند. صبورتر می‌شوی و دل آرامتر. به پشت سرت به تجربه نگاه می‌کنی و به حال، فرصت و به پیش رویت، یک دنیا خواسته هایی ک یقین داری یک یکشان در واقعیت از آن تو خواهند بود.

نفسی عمیق می‌کشی و برق چشمانت، انرژی درونت و حال خوبت، مُهر اثبات بر باورت می‌زنند و تو خارق العاده و با هیجانی دوست داشتنی، به سمت اهدافت با عشق می‌تازی. تاختنی که عشق چاشنی آن است و جزء لاینفکش.
چرا که آموخته ای از مسیرت (که تصمیم و انتخاب آگاهانه ات است) لذت ببری..👌

دوستی می‌گفت: «اگر اهدافت را می‌خواهی باید تکیه به دیوار بزنی و پیش روی.»
آن روزها متوجه اصل حرفش نشدم.. اما چندی بعد یادگرفتم که یک شروع آگاهانه، با تکیه بر دیوار زدن، پذیرفتن هر آنچه که در گذشته بوده و برداشت از آن به عنوان تجربه و استفاده از تمام فرصت های موجود درزمان حال، برای بودن در مسیر درست آرزوها تعریف می‌شود.👌

و من این کار را انجام دادم. گذشته هایی که همیشه آزارم می‌دادند را به کناری گذاشتم. چون فهمیدم فقط دست و پایم را برای رسیدن به آرزوهایم می بندند.
تجربه هایی ارزشمند برای کوتاه کردن مسیر آرزوهایم، از آنها برگرفتم و با دلی آرام اما قدرتمند درمسیر موفقیت قدم برداشتم✌

مدت ها بود که کتاب های زیادی در زمینه موففیت با عناوین مختلف می خواندم. اطلاعات زیادی گرفته بودم.
کتاب‌هایی از قبیل اثر مرکب، حکایت دولت و فرزانگی، هنر بینش و انگیزه فردی، نگرش یعنی همه چیز، بنویس تا اتفاق بیفتد، بیندیشید و ثروتمند شوید، جادوی کار پاره وقت و…

ذهنم پر شده بود از اطلاعاتی که به حقیقت آنها باور داشتم. ولی هنوز گامی در جهت عملی کردنشان برنداشته بودم.

تا مدتی کاملا گیج بودم. نمی دانستم اول از کجا و از کدام مورد باید شروع کنم. اینقدر آشفته که قدرت ترکیب بندی دانسته هایم را نداشتم و آن زمانی بود که موجی از ناخواسته های گذشته ام مرا به عقب می کشید و من هنوز پشت به دیوار نکرده بودم.😔

درونم آشوبی بود… خسته بودم…
از تصمیم نگرفتن برای تغییر و ایجاد یک انقلاب درونی خسته بودم..
از عملی نکردن خواسته هایم خسته بودم..
از تماشا کردن آرزوهایم در آینده خسته بودم..
من از خسته بودن، خسته بودم.
از خودم و آنچه که بودم خسته بودم..

بالاخره تغییر اتفاق افتاد…

با خواندن کتاب هنر بینش و انگیزه فردی، اتفاقی درونی در من بوجود آمد و تصمیم به تغییر گرفتم. تغییری که مرا به سمت اهدافم پرتاب کند.

می‌دانستم که تغییرِ حتی با زاویه کمِ من، می‌تواند نتایجی بزرگ در پی داشته باشد👌
و این محقق نمی‌شد مگر با یک تصمیم محکم👌👍

اولین تغییر من همان شروع کردن بود. همان تصمیم گرفتن👌
و این سخت ترین اما شیرین ترین تغییر بود.

تصمیم گرفتم شروع کنم و محکم پای تصمیمم بمانم. 👌💪
چشم از گذشته برداشتم و به آرزوهایم دوختم. همه ی وجودم آن ها را فریاد می‌زدند.

پرانرژی شروع کردم.
شده بودم منبع اطلاعات. باید تمام دانسته هایم را به کار گرفته و بهره می بردم. عجب ذخایر ارزشمندی بودند. توشه ی راهم تمام اطلاعاتی بود که از مطالعات و تجربباتم به همراه داشتم.

قطعا سرعت رشدم با عملی کردن و استفاده درست از این ذخایر، چند برابر می‌شد.
حالا نیاز داشتم به تفکر، به خلوت تک نفره و مذاکره با خودم.
فکر کردن روی فکرهایم. مشخص کردن جایی که هستم و جایی که قرار است باشم👌👌 و اینکه چه می‌خواهم..

یاد این جمله از کتاب حکایت دولت و فرزانگی افتادم:

“راز ساده است …فقط کافیست آن را که مقابل چشمانت است ببینی.. درست مثل نامه ادگار آلن پو”

همان مطالب مهم و ساده ای ک شاید هزاران نفر ساده از کنارش گذشته بودند و موفق‌ها، همان‌هایی بودند که همین قوانین ساده را آموخته و به کار بستند.

و من مدت ها بود که راز را می‌دانستم ولی اکنون تصمیم گرفتم از آن استفاده کنم و این ارزشمند بود.

راز اول: شروع از پایان

این راز مطلبی مهم از کتاب هفت عادت مردمان موثر بود.
مشخص کردن اهداف و آنچه که می‌خواهم. باید مقصدم را مشخص و روشن کنم و بدانم که چه می‌خواهم👌

راز دوم: مکتوب کردن هدف

این راز مطلبی بسیار مهم بود بر اساس بسیاری از کتاب‌ها بخصوص کتاب «بنویس تا برایت اتفاق بیفتد».
باید اهدافم را بر اساس اولویت ها (قانون بیست -هشتاد) بنویسم و قانون مدارها را که یکی از مهم ترین قوانین جهان هستی است را در نوشتن اهدافم مدنظر قرار دهم.
لذت بخش بود که تمام دانسته هایم همچون گویی آتشین در ذهنم به رقص آمده بودند و من آگاهانه آن ها را انتخاب می‌کردم.

راز سوم: مسئولیت پذیری

باید مسئولیت ۱۰۰ درصدی زندگی ام را می‌پذیرفتم. در این صورت توقع هایم از اطرافیانم تمام می‌شد و می‌توانستم خواسته هایم را محقق سازم.
با پذیرفتن ۱۰۰ درصد مسئولیت زندگیم دیگر منتظر هیچکس نمی‌ماندم. کسی را ملامت نمی‌کردم و با دقت و پشتکار بیشتری اهدافم را عملی می‌کردم.

راز چهارم: مراقبه در افکار و کلامم

قدرتی که می‌توانست زندگی من را تغییر دهد.
با مراقبه می‌شد که ورودی‌های ذهنی و کلامی خودم را کنترل کنم و اجازه ورود کوچک ترین فکر منفی را به خودم ندهم. چه در کلام و چه در افکار.

اینطوری می‌توانستم زاویه دیدم را رو به حال، برای استفاده مفید از فرصت ها و رو به آینده، برای کسب انرژی و حرکت در مسیر صحیح حفظ کنم 😍
در کنارش برای تقویت این راز شروع کردم به تصویرسازی از اهدافم و نوشتن سناریو از آینده ام👌👍
سخت بود اجرا کردن این راز اما شدنی.👍

راز پنجم: اجرا کردن قانون توکل در عمل

با گوش دادن به فایل اساتید برجسته، با همه ی وجودم تصمیم گرفتم مستقیم متصل به خود خدا بشوم و ایمان صد درصد به اینکه خدا مراقب من است.
من اشرف مخلوقاتم. خدا خوبی من را می‌خواهد.
جهان را بر پایه خیر آفریده و…

پس با باوری قوی، شروع کردم به برداشتن قدم هایی که خدا را در کنارم حس می‌کردم بدون کوچکترین تردید👌👌

راز ششم: صبر داشته باش

از کتاب «اثر مرکب» آموخته بودم که در مسیر رسیدن به اهدافم، صبور باشم و با برداشتن قدم‌هایی کوچک و قابل تکرار، قطعا خواسته ها و اهدافم را در آغوش خواهم کشید.👌😍

راز هفتم: همیشه تشنه آموختن باشم و هیچگاه دست از آموختن برندارم

یادبگیرم. بیاموزم و بیاموزانم. یاد گیری را در قالب یک برنامه روزانه به این صورت قرار دادم:

مطالعه کتاب
گوش دادن فایل صوتی آموزشی
شرکت در سمینارهای آموزشی برای رشد زندگی و شغلم
و استفاده از تجربیات انسان‌های موفق
و…

راز هشتم: عاشقانه کار کن و کاری را بکن که عاشقشی

تسلط کامل به کارم و کسب مهارت های مختلف تا بتوانم کارم را با عشق انجام دهم. چون آموخته بودم که اگر باعشق کار کنم ضمن لذت بردن از مسیر، صد درصد نتیجه می گیرم.

ایمان دارم به وجود روزهایی طلایی برای تک تک انسان‌ها. چرا که جهان بر پایه خیر و نیکی آفریده شده.
فقط کافیست آن را بخواهیم و برایش دست دراز کنیم. حتما، حتما و حتما آن را بدست می آوریم👌💪 چرا که این قانون کائنات است:
بخواهید تا به شما داده شود.
البته این قانون تلاش سخت و هوشمندانه را هم در دلش دارد..

و من عاشق این جمله از کتاب حکایتم:

جان دل، تسلط بر تقدیرت و جامه عمل پوشاندن به رویاهایت، هدف غایی زندگیست. مابقی بی اهمیت است.
هرگاه مشکلی روی می نمایاند، خودت را در دل گل سرخ گم کن.

تقدیم با عشق
ارادتمند، ثریا قرائتی

دوره صوتی در مسیر هدفگذاری هم به شما کمک می کند تا از صفر هدفگذاری حرکت کنید و تا مقصد هم راهنمایی تان خواهد کرد.

پیشنهاد می کنم این دوره به شدت ارزشمند و رایگان را از دست ندهید.

>>>>>برای دریافت این دوره اینجا کلیک کنید<<<<<

یک دیدگاه برای “۸راز هدفگذاری با حکایت گل سرخ

  1. زهراطاهری :

    عالی بود
    این حرف دل خیلی از ماآدمهاهست
    فقط باید بیان میشد
    که شما عزیزدل به بهترین شکل ممکن بیان کردین
    فوق العاده بود👌👌👌تشکر

  2. حسین صفدری :

    سلام بر نویسنده مقاله بالا بسیار عالی پر از مطالب علمی و هدایتگ فکر وذهن انسان برای رسیدن به تعالی است .قلم روان و سیال خانم قرائتی مطالب را بسیار خوب در جان خوانندگان جاری میکند و لذت خواندن را در وجود خوانندگان گوارا میکند.قلمتان مانا وجودتان بی گزند

    • ثریا قرائتی :

      سلام به استاد ارزشمند و هنرمندم🌹
      افتخاریست برای من، مطالعه ی مقاله ی من توسط شمایی که خود هنرمندید و همگان مجنون هنر ارزشمند شماهستند👌
      بی نهایت ممنونم🌹🌹🌹

      قطعا دیدگاه شما برایم انگیزه ایست چندین برابر، برای نوشتن مقالات و دلنوشته های آینده ام😊🌹🌹🌹

      باز هم سپاس🌸🌸🌸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *