ارزش های من

قبل از هرچیز می خواهم یک خاطره از دوران کارشناسی خودم برایتان تعریف کنم.
«در ظاهر همه چیز خوب به نظر می رسید؛ اما در باطن انگار یک چیزی ساز ناسازگاری می زد و همه ی لذت را برایم به تلخی تبدیل می کرد.»
همزمان با خاطره ی من شما ببینید که آیا اتفاقی مشابه داستان من برای شما هم پیش آمده:

من در دانشگاه هم مثل دوران دبیرستان، معمولا قسمت جلوی کلاس می نشستم. همه ی بچه های کلاس را می شناختم. با همه، سلام و احوال پرسی داشتم. اما افرادی که من با آن ها دوست بودم، صمیمی بودم و زمان هایی مثل نهار، تایم های بین کلاس ها و… را با هم می گذراندیم؛ شباهت خیلی بیشتری به من داشتند. سطح درس خواندنشان، مدل صحبت کردنشان، عقیده ها و باورهایشان و … مشابه خودم بود. (البته همه همینطور هستیم. با افرادی بیشتر ارتباط داریم که شباهت بیشتری بین خودمان با او پیدا می کنیم. یا دوست داریم شبیه او باشیم.)
یک روز یه گروه از بچه های آخر کلاس به من گفتند ما داریم برای نهار میریم تا رستوران چندتا خیابان پایین تر. میای بریم؟ منم با خودم فکر کردم که یک بار هم با این ها برم نهار. ببینم دنیا با این افراد چه شکلی ست. برای نهار رفتیم سوار ماشین یکی از بچه ها شدیم و رفتیم و برگشتیم. جوِّ دوستانه و خوبی داشتند. با هم گفتیم و خندیدیم. دور هم نهار خوردیم و لذت بردیم.
در ظاهر همه چیز خوب به نظر می رسید؛ اما در باطن انگار یک چیزی ساز ناسازگاری می زد و همه ی لذت آن لحظه را برایم به تلخی تبدیل می کرد. درون روانم صداهایی می شنیدم. انگار درونم جلسه ای فوری برقرار شده بود. صداهایی می شنیدم. صدایی می گفت: جای تو، توی این جمع نیست. صدای دیگری می گفت: ایکاش نهار پیش حسین و عرفان و رضا مانده بودی. (سه دوستی که معمولا زمان نماز و نهار را با هم سپری می کردیم) صدایی می آمد که: اگر دانشگاه پیش بچه ها مانده بودی بیشتر خوش می گذشت. صدایی دیگر می گفت: تازه نمازت را هم تا الآن خوانده بودی. و…
تمامی این نجواها لذت نهار آن روز را برایم از بین می بردند. در درونم یک نارضایتی درونی می دیدم که نارضایتی بیرونی را هم از من می گرفت ( از همان نارضایتی ها که در آن لحظه، فقط در موردش می توانی بگویی: حس خوبی ندارم. ) و از آن پس فقط دوست داشتم که آن لحظات تمام شود و به دانشگاه برگردیم.

آن روز گذشت و تمام شد. و من بعدها فهمیدم که آن ساز ناسازگاری را چه کسی می نواخت. بعدها فهمیدم که آن همه کشمکش درونی من به چه علت بود. آن ها آدم های بدی نبودند. من هم آدم عجیب و غریبی نبودم. نه من می خواستم به آن ها بد بگذرد و نه آنها چنین نیتی در مورد من داشتند. ایراد نه از من بود و نه از آن ها. پس آن احساس از کجا بود؟ از اینجا که:
«آن ها ارزش هایی داشتند و طبق آن برخورد می کردند که با ارزش های فردی من متفاوت بود. فقط همین.!»

اگر ارزش هایمان را بشناسیم؛ می توانیم با انجام رفتار مطابق با آن ها، رضایتمندی درونی از خودمان را افزایش دهیم.

ارزش دقیقا یعنی چه؟

همه ی ما در زندگی مان ارزش هایی داریم که رفتارهای ما طبق آن ها صورت می‌گیرد و جاهایی که رفتاری مخالف این ارزش ها نشان دهیم؛ یا جایی قرار بگیریم که کارهایی مخالف این ارزش ها ببینیم، حس و حال خوبی نداریم.
ارزش ها یکجور خط قرمزها و چارچوب هایی هستند که به زندگی ما جهت می دهند. حتی اگر ما هم به آن ها توجهی نداشته باشیم؛ به صورت ناخودآگاه کار خود را خواهند کرد. چه ما به این موضوع آگاه باشیم چه نباشیم، ارزش ها به صورت آشکار و نهان، پایه هویت فردی و اجتماعی ما را می سازند.
ارزش های ما از سنین کودکی، به مرور زمان با تربیت پدر و مادر، خط قرمزها و قوانین خانواده، محیط هایی که در آن قرار می گیریم، تلویزیون، مدرسه و… شکل می گیرند و تقویت می شوند. از آنجا که همه ی این مولفه ها می توانند برای افراد مختلف، متفاوت باشند؛ پس ارزش های شما احتمالا با ارزش های من متفاوت است. (شاید هم در مواردی با هم مشابهت داشته باشیم.) همینطور ارزش های شما با دوستتان و… . در نتیجه ممکن است شما یک کاری انجام دهید که با ارزش های شما همراستا باشد ولی سمت و سویی متفاوت از ارزش های من داشته باشد.

افراد گوناگون، ارزش های گوناگون

نکته‌ی خیلی مهمی که اینجا وجود دارد و باید خیلی خوب به آن توجه کنیم؛ این است که اگر شما فردی هستید که در اجتماع، کمتر با افراد ارتباط می گیرید و ترجیحتان بر این است که بیشتر درون خودتان باشید و من برعکس شما هستم؛ من نمی توانم به شما ایراد بگیرم که :«عزیز من! یکم اجتماعی باش. چقدر خجالتی هستی. آدم تا میتونه باید دوست های بیشتری داشته باشه» و از این حرف ها. چرا؟
چون «ارتباطات گسترده» جزو ارزش های من هست ولی جزو ارزش های شما نیست. به عبارت من «مدل شما به این صورت است.» و من نمی توانم بابت این تفاوت ارزش ها شما را سرزنش کنم.

یک لحظه به عکس بالا و موضوعی که قبلش گفتم فکر کنید. می بینید در اطرافمان چقدر سرزنش ها می بینیم که صرفا بخاطر تفاوت ارزش هاست؟

اگر ارزش هایمان را بشناسیم بسیاری تعارض های بیهوده شکل نمی گیرند.

ارزش های من به من می گویند که:
چه کاری را انجام دهم. چه کاری را انجام ندهم. کجا بروم. کجا نروم. چه بگویم. چه بپوشم. با چه افرادی دوست شوم. با چه جمع هایی همراه نشوم. حتی به من می گویند که چه کارهایی درست و چه کارهایی اشتباه اند.
تا بحال برایتان پیش آمده که کاری را انجام داده باشید؛ حتی خیلی خوب هم انجام داده باشید؛ اما احساس رضایت درونی نسبت به آن کار نداشته باشید؟؟! یا برایتان پیش آمده که جایی رفته باشید یا به جمع افرادی وارد شده باشید، که مثل داستان من در ابتدای همین مقاله، احساس درونی خوبی نداشته اید؟؟!!
مسئله اینجاست که ما خیلی وقت ها صدای ارزش هایمان را نمی شنویم. در بسیاری مواقع هم اصلا ارزش هایمان را نمی شناسیم که بخواهیم مطابق با آن ها رفتار کنیم.

باید ارزش هایمان را بشناسیم.

چند مثال ساده و ملموس

ما باید ارزش هایمان را بشناسیم. حتما تا الآن به این موضوع واقف شده اید. اجازه بدهید با چند مثال واضح و قابل لمس این گفته را بررسی کنیم.

  • اگر کسی کارمند یک شرکت شود در حالی که «آزادی» و «قدرت» دوتا از ارزش های اساسی او هستند؛ دچار نارضایتی از شغلش می شود.
  • اگر «هیجان» یکی از ارزش های اساسی من باشد و من در قسمت بایگانی اداره ای مشغول به کار شوم؛ به زودی به حد بالایی از نارضایتی از شغلم خواهم رسید.
  • اگر «نظم» یکی از ارزش های اصلی من باشد، نمی توانم شغلی داشته باشم که قرارهای کاری اش ناگهانی مشخص می شود.
  • اگر «نظم» یک ارزش اصلی من باشد و من با فردی کاملا بی نظم ازدواج کنم، احتمال خیلی زیاد با چالش هایی برخورد خواهم کرد.
  • اگر من برای انجام کاری گروهی، شخصی را وارد تیم کنم که «مشارکت» و «همکاری» جزو ارزش هایش نیستند، احتمالا به سرعت با او به چالش می خورم.
  • اگر در محیطی زندگی می کنم که همسایه ها به حقوق من بی احترامی می کنند؛ در صورتی که «احترام» جزو ارزش های مهم من است، زندگی کردن در آن محل برایم طاقت فرسا می شود و دلم می خواهد زودتر از اینجا بروم.
  • اگر من برای سازمانم در حال استخدام نیرو هستم، باید به این توجه کنم که «مسئولیت پذیری»، «استقامت»، «پشتکار»، «اعتماد» و «قدرشناسی» حتما جزو ارزش های اصلی افراد شرکت کننده در طرح استخدامی باشد.

مثال در این مورد بسیار است. بنابراین:

اگر ارزش های زندگی مان را مشخص کنیم و به آن ها آگاه باشیم، هدفگذاری، تصمیم گیری و انتخاب کردن برایمان بسیار آسان تر از همیشه خواهد شد.

قدرت تغییر ارزش ها

بسیاری از ارزش های ما از کودکی به صورت ناخودآگاه شکل گرفته اند. ما انتخاب نکرده ایم که این ارزش خوب است داخل شخصیت ما بیاید و فلان ارزش بد است و نیاید.
حال باید به بررسی ارزش هایمان و شرایط اکنونِ زندگی مان بپردازیم. باید برخی ارزش هایمان را با توجه به موقعیتِ حالِ حاضرِ زندگیمان تغییر دهیم.

اگر بخواهید در مسیر رسیدن به اهدافتان قدم بردارید؛ باید ارزش هایی را در خودتان ایجاد کنید. باید ارزش هایی را در خودتان بارگذاری کنید. در مسیر رسیدن به اهدافتان باید مثل آب انعطاف پذیر باشید. باید «انعطاف پذیری» را به دایره ی ارزش هایتان اضافه کنید.
شما باید ارزش هایتان را به اتاق بازپرسی بیاورید و بررسی شان کنید. ارزش هایی وجود دارند که در مسیر رسیدن به زندگی ایده آلتان، آن را حذف کنید. بهترش را جایگزین کنید و…

ارزش های زندگی من

در اینجا من لیستی از ارزش هایی که یک انسان می تواند داشته باشد، برایتان آورده ام. آن ها را با دقت بررسی کنید و ۱۰ مورد ارزش های اصلی تان را از میانشان پیدا کنید و برای خودتان روی کاغذ بنویسید.
سپس بررسی کنید که تابحال چقدر طبق این ارزش های رفتار کرده اید. حتما در این روند، خاطرات و اتفاقاتی هم به یادتان خواهد آمد که شما را بیشتر به فکر فرو می برد…
لطفا وقت اختصاص دهید و با دقت در ارزش هایتان اندیشه کنید.

راهنمایی برای مطالعه و بررسی جدول زیر:
شاید برخی از ارزش های زیر برایتان کلی به نظر برسند. یادتان باشد ارزش های زیر را که می خوانید، همان حسی که در اولین لحظه (به سرعت و بدون فکر کردن) نسبت به آن پیدا می کنید، همان حس می تواند نشان دهنده ی این باشد که برای شما ارزش است یا نه.
یادتان باشد قرار نیست آرمان هایتان را پیدا کنید. یا مواردی را انتخاب کنید که در جامعه حتما مثبت است و پذیرش عمومی دارد. آیا برای شما ارزش است یا نه؟ این اهمیت دارد.

جرات مندی
(دفاع از حق خود، بیان کردن
خواسته ها با رعایت ادب)
غمخواری
(دلسوز بودن)
انعطاف پذیریذهن آگاهی
(در لحظه زندگی کردن)
مورد اعتماد بودن
سلامتیامنیتکنجکاویلذت طلبینظم
ورزشقدرت اختیارصداقتمراقبت از خود و دیگراناصالت
دوستیقدرشناسیمهربانیتمایلات جنسیصداقت
خلاقیتارتقای مهارت هاآزادیتفریح و نشاطعشق
ماجراجوییهیجاناحترامعفو و بخششعدالت
امنیت ملیمشارکتهمکاریمسئولیت پذیریصمیمیت
حمایتگریپایداریامیدتشویق و دلگرمیاعتماد
ریسک پذیریکنترل روی خودمعنویتارتباطات گستردهشوخ طبعی
وابستگیفرمان برداریشهرتریاستپشتکار
پاکیزگیشجاعتادبمنطقی بودناستقامت
احساس ارزشمندیتحصیلاتسادگیکامل بودنوفاداری
آچار فرانسه بودنوقت شناسیمثبت بودنتمرکزانصاف

ارزش هایتان مثل تلفن همراهتان

نکته ای که در آخر این مقاله می خواهم به شما یادآور شوم این است که:
ارزش های ما به منزله ی قطب نمای ما در زندگی هستند. ارزش هایتان را همیشه همراهتان داشته باشید. درست مانند تلفن همراهتان. ارزش ها در تصمیم گیری ها و هدفگذاری هایمان خیلی به ما کمک می کنند.

متشکرم از توجهتان
بهترین ها را برایتان آرزو دارم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *